سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
نرگس فروتن - نامه های بالدار
   1   2      >

متن نامه ی پیامبر(ص) به خسرو پرویز:

دوشنبه 18/2/91 3:53 عصر| | نظر

 


متن این نامه در بسیاری از کتاب های تاریخی از جمله تاریخ طبری، بخاری، ابن خلدون به شرح زیر است:


  


بسم الله الرحمن الرحیم، از محمد پیامبر خدا به پادشاه بزرگ ایران.


  


درود بر آنکس که از راه راست پیروی کند و به خداوند و رسول او ایمان آورد و گواهی دهد که خدایی به جز خدای یگانه و بی شریک وجود ندارد


و محمد بنده و رسولاوست. من تو را به پذیرفتن دین خدای عزوجل فرا می خوانم زیرا فرستاده او بر همهجهانیانم تا پیام او را بر


همه کافران ابلاغ کنم.پس ایمان بیاور تا رستگار شوی و اگر چنین نکنی گناه مجوس بر تو باد .


 


 


                              


 


متن نامه ی امام خمینی (ره) به همسرشان:

دوشنبه 18/2/91 3:30 عصر| | نظر

 


همسر عزیزم؛


 


تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم؛ در این مدتی که مبتلا به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما


 هستم و صورت زیبایت در آیینه‌ی قلبم منقوش است. عزیزم؛ امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش


حفظ کند. (حال) من با هر شدتی باشد می‌گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمده، خوش بوده. الآن در شهر زیبای


 بیروت هستم. حقیقتاَ جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا، خیلی منظره‌ی خوش دارد. صد حیف که


محبوب عزیزم، همراهم نیست که این منظره‌ی عالی به دل بچسبد. به هر حال امشب، شب دوم است که منتظر


کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف یک کشتی فردا حرکت می‌کند... . خیلی سفر خوبی است. جای شما خیلی


خیلی خالی است. دلم برای پسرت قدری تنگ شده... .


 


 


                 ایام عمر و عزت مستدام                                   تصدقت : قربانت روح ا...


 


                                                                  


      این متن نامه ای بود از حضرت امام خمینی ( ره ) به همسرشان ( زمانی که فرزندشان سید مصطفی 3 ساله بودند ) .


در این نامه ایشان سعی دارد همسر خود را در تک تک خاطرات و خوشی های سفر شریک کند و احساس نبودن او در این


میان کاملا قابل حس است.اگر این متن را چندین بار مرور کنید نهایت عشق و علاقه را در هر کلمه درک خواهید نمود و


اینجاست که جوانان ما باید چنین الگو های احساس و محبت را  در لحظه های زندگی حفظ کنند . اصلا چرا جوانان. ابراز


فروزان تر نماید. حتی این اظهار عشق در نوع مورد خطاب قرار دادن نیز کاملا عیان است و جالب اینجاست که در این احوال


پرسی عاشقانه جویا شدن حال فرزند در اولویت دوم قرار می گیرد.


 


                                                     یادش گرامی و نامش چراغ دلهای عاشق     


 


متن نامه ی چارلی چاپلین به دخترش:

دوشنبه 18/2/91 3:15 عصر| | نظر

دخترم جرالدین, از تو دورم , ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمیشود.تو کجایی؟در پاریس ,روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه لیزه؟این را میدانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی ,آهنگ قدمهایت را میشنوم.شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه, نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.
جرالدین, در نقش ستاره باش و بدرخش ,اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم.امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها برو ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن; زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزدو هنرنمایی می کنند. من خود یکی از ایشان بوده ام.جرالدین دخترم ,تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است.
داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد, داستان من است.من طعم گرسنگی را چشیده ام.من درد نابسامانی را کشیده ام.و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند حرفی نباید زد. به دنبال نام تو نام من است :"چاپلین"
جرالدین دخترم, دنیایی که تو در آن زندگی می کنی, دنیای هنرپیشگی و موسیقی است.نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه لیزه بیرون می آیی, آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن .حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل میرساند بپرس .حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت ,مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد.اما برای خرجهای دیگر باید صورت حساب ان را بفرستی.
دخترم جرالدین گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بیوه ,کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو:من هم از آنان هستم.تو واقعا یکی از آنان هستی و نه بیشتر.هنر قبل از اینکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را میشکند . وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر تماشاگران خویش بدانی, همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم.آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرن ها پش زیبا تر از تو ,چالاکتر از تو و مغرور تر از تو هنرنمایی میکنند.اما در آنجا از نور خیره کننده تئاتر شانزه لیزه خبری نیست......


پدر تو  /  چارلی چاپلین


 


                              




   1   2      >